سبز ها و توهم اكثريت
ادوارد ويت
برگردان پاسخ دكتر ادوارد ويت جامعه شناس دانشگاه اسلو به سئوال دكتر عباس تموچين در مورد سبزهاى ايران.
23/ فبروآر/2010
04/اسفند/1388
سبزهاى ايران مخالفين ديكتاتورى نظامى در ايران هستند. آنها از طيفهاى مختلف فكرى و اجتماعى تشگيل ميشوند كه گاها اختلافات فكرى زيادى هم در نحوه اداره كشورشان در صورت ساقط كردن ديكتاتورى نظامى حاكم دارند. آنها حتى در روشهاى مبارزه با نظاميان حاكم بر كشورشان هم گاهى باهم اختلاف نظر دارند و اين اختلاف نظر خيلى هم كم نيست. از ميان آنها ميتوان كسانى را پيدا كرد كه مايلند يه جورى سر و ته قضيه هم بيايد كه آنها بتوانند به كار و زندگيشان و درس و مشقشان برسند و كسانيكه همه اش منتظرند كه تفنگ دستشان بگيرند و همه نظاميان ديكتاتور و نيروهاى سركوبگر آنها را به گلوله ببندند. ميان اين دو انتهاى صف طيفهاى مختلفى را ميتوان پيدا كرد كه كمابيش به هم نزديكترند. آنها در مجموع كف مطالباتى را كه در آن مشتركند مطرح ميكنند و اين كف مطالبات چيزى شبيه آن وضعيتى است كه در كشورهائى كه با روشهاى دموكراتيك اداره ميشوند ديده ميشود. اهم موضوعات آن حول آزاديها دور ميزند و انتخابات آزاد هم بخشى از آن است. اين طيفهاى وسطى در واقع بواسطه گسترده بودنشان است كه نقش رهبرى حركات يا مبارزات ضد ديكتاتورى را به طريق غير خشونت آميز ايفا ميكنند. من فكر ميكنم آنها در روشهاى كارشان براى رسيدن به هدفهايشان برنامدار تر از ديگران كار ميكنند. روشهاى 198 گانه دكتر جين شارپ را بسيارى از آنها توانسته اند به خوبى ايرانيزه بكنند، ضمن اينكه بخشهاى مخرب و زيانبخش آنرا كه مناسب فرهنگ ايرانى نيست اصلا به كار نگرفتند.
دست راستى هاى اين طيف به هر خروس قندى كه رژيم نظامى نشان بدهد غش ميكنند و دلشان ميخواهد كه بقيه هم براى آن هورا بكشند و كف بزنند. و دست چپى ها به تدريج در حال آماده كردن طنابهايشان براى به دار كشيدن ملاها هستند. اما ميانه روها بر دماغه اين كشتى نشسته اند و سرود خوانان افقهاى دور را تماشا ميكنند.
من فكر ميكنم اين يك مجموعه همه باهم است كه ميانه روها رهبرى آنرا بر عهده دارند. اما در كار آنها نقصهاى جدى وجود دارد. آنها همه راههاى به تسليم كامل كشاندن و نهايتا سقوط ديكتاتورهاى نظامى را به موقع به كار نميگيرند. در برنامه هاى آنها هميشه مثل پرواز يك هواپيما از يك فرودگاهى در يك فصل نامناسب تاخيرهاى فرساينده اى وجود دارد. در حاليكه آنها وسط يك فصل بسيار مناسبى هستند كه هم هوايش آفتابى است و هم مسافرش فراوان. آنها بيش از حد لازم، طولانى تر از ساعت مقرر روى صندلى هايشان در سالن انتظار مى نشينند و اين اصلا خوب نيست. خيلى ها حوصله شان سر ميرود چون نميتوانند دليل قانع كننده اى براى تاخيرشان بشنوند، كمترين خطرش اين است كه ممكن است بعضى ها از سفر منصرف بشوند و يا آنرا براى وقت ديگرى كه شايد هيچوقت پيش نيايد موكول كنند.
آنها گاهى ريسكهاى بسيار خطرناكى هم ميكنند. مثلا به رژيم ديكتاتورى نظامى پيشنهاد نمايش متقابل نيرو ميدهند. من نميدانم اگر آنها يعنى نظاميان اينكار را قبول بكنند چقدر موفق خواهند شد. من زياد به اين نمايش متقابل نيرو خوشبين نيستم. نه اينكه بگويم كه مخالفين ديكتاتورى كم هستند، نه اصلا اينطور نيست. آنها شايد تعدادشان در پايتخت به 80 در صد هم برسد ولى آنها همه اين 80 درصد را همراه خود ندارند. آنها يادشان ميرود كه معمولا در جاهائيكه ديكتاتورها حكومت ميكنند اكثريت مردم در نگرانى بسر ميبرند و عليرغم علاقه شان به ابراز نظر سياسى شان در خيابان بواسطه ترسشان از شغل و امنيتشان از اين كار منصرف ميشوند. تعداد اينها خيلى زياد است. تقريبا همه كارمندان بخش دولتى و نظاميان و همينطور مغازه داران و كارگران شركتهاى دولتى و گروههاى ديگرى از جامعه كه به نحوى از دولت حقوق ميگيرند و يا درآمدشان از شغلى است كه دولت ميتواند برايش مشگل ايجاد كند. بسيارى از اينها مخالف ديكتاتورى هستند اما قادر به ابراز نظراتشان در خيابان نيستند. اگر تعداد اينها را همراه با اعضاى خانواده هاشان در نظر بگيريم بيش از پنجاه درصد مردم شهرى تهران را شامل ميشوند. اگر اين پنجاه در صد را از آن 80 درصد قبلى كم كنيم سبز ها به اقليت مى افتند. اين در شرايطى است كه ديكتاتور ها ممكن اسث كه در روز نمايش نيرو از طرف سبزها اجازه مرخصى به كار كنان داده ندهند و يا محلهاى كار اجازه تعطيل شدن نيابند. مسئله روستاييان هم در ايران و حاشيه نشينان هم مسئله مهمى اسث. كودتاچيان ميتوانند به راحتى آنها را راضى به راهپيمائى به نفع خودشان بكنند كه هرچند كار زياد ساده اى نيست و روستاييان در ايران بواسطه داشتن كمترين ارتباط با دولت كمترين حمايت عملى را هم از وى ميكنند ولى به هر حال كسانى پيدا ميشوند كه پولى بگيرند و در فصل بيكارى زمستانى قدمى هم به نفع دولت در شهر بزنند. من فكر ميكنم سبز هاى ايران خيلى در سالن انتظار نشسته اند و به جاى آن ميتوانستند با روزمره كردن نافرمانى شهرى ( خيابانى ) و ادارى كار را قدرى براى براى آن 50 درصد نگران هيجان انگيز تر بكنند و اميد بخش تر. من نميدانم آنها چرا در شعارهايشان از كاركنان دولت نميخواهند كه به دولت خدمت ارائه ندهند، اما ميدانم كه اين بسيار ضرورى است و سيستم ادارى دولت را دچار بى نظمى ميكند و همين بى نظمى به كاركنان دولت براى به خيابان آمدن شجاعت مى بخشد.
حرف آخرم اين است كه سبزها نبايد ريسكهائى بكنند كه ميتواند براى روحيه جنبش خطرناك باشد. آنها نبايد دچار توهم اكثريت بشوند. اكثريت طرفدار آنها در حال حاضر اكثريتى است كه پاى صندوقهاى راى ميتواند به خوبى از آنها حمايت كند. اما در خيابان؟ به اين شك دارم.
ادوارد ويت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر