۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

من يك پفيوزم

من يك رئيس مجلس خبرگان پفيوزم। من آنقدر پفيوزم كه در تمام طول تاريخ اين مجلس حتى يكبار هم به وظيفه اين مجلس كه همانا رسيدگى به بقاى صلاجيت رهبرى است نپرداختم كه هيچ بلكه هميشه براى رهبرى مثل سگ دم تكان دادم و او را تعظيم و تكريم كردم। من خيلى بيش از آدمهاى غير مسئول پفيوز، پفيوزترم। من آنقدر پفيوزم كه وقتيكه دخترم را فاحشه و جنده خواندند و لقب قرمساقى از سوى عوامل رهبرى به من دادند حتى يك مو بر تنم راست نشد و در كمال بى غيرتى هنوز به دم جنبانى براى ديكتاتورى كه خودم بر سر كارش آوردم ادامه ميدهم।
رئيس مجلس خبرگان و تشخيص مصلحت نظام
پفيوز

من يك پفيوزم

من يك پدر پفيوزم
بله من يك پدر پفيوزم و از فرزندان خودم خواهش ميكنم كه مرا با نام باباى پفيوز من مورد خطاب قرار دهند। چه دليلى بالاتر از اين براى پفيوز بودن من هست كه من در عين انسان بودن مثل يك سگ ترسو هستم। من از صبح تا شب از دست اين حكومت جنايتكار مينالم و در خلوت روزى هزار بار به اين حكومت نفرين ميكنم اما باور كنيد من آنقدر پفيوزم كه حتى جرات نميكنم در ميان مردمى كه شجاعانه در خيابانها مرگ بر ديكتاتور را فرياد ميكشند حاضر شوم و يك بار هم كه شده براى خاطر شما بچه هاى خودم و به خاطر آينده اين مملكتى كه مثل مادرهمه ماست يكبار فرياد بزنم" مرگ بر ديكتاتور"
من خيلى ترسو و پفيوزم اما ميدانم كه آنها كه به همين مردم حمله ميكنند و آنها را كتك ميزنند، آنها پفيوز اندر پفيوز اندر پفيوزند।
با شرمندگى
پدر پفيوز شما

من يك پفيوزم

من يك دانشجوى پفيوزم و از همسرم و فرزندانم و همه همدانشگاهيهايم و استادانم و همكاران آتى ام و از همه همشهريانم و از همه كسانيكه بعد ها من بايد به آنها ارائه خدمت بكنم خواهش ميكنم كه مرا نه يك دانشجوى مبارز و شريف ايرانى كه يك دانشجوى پفيوز بنامند। بله يك دانشجوى پفيوز।
چرا؟ براى اينكه من ضمن اينكه به دلايلى كه در زير خواهم آورد درست است كه يك دانشجوى پفيوزم، اما همينقدر كه به پفيوز بودن خودم اعتراف ميكنم كافيست كه تنها در حد يك دانشجوى پفيوز باقى بمانم و حال آنكه كسانيكه هم پفيوزند و هم اين اعتراف را نميكنند، آنها در درجات بالاترى از پفيوزى قرار دارند و صحيح تر و خدا پسندانه تر آن است كه آنها را پفيوز اندر پفيوز اندر پفيوز بناميد كه حقا و انصافا هم صحيح است।
من يك دانشجوى پفيوزم اولا براى اينكه با خوردن حق ديگران با قاشق كارت بسيج به دانشگاه آمدم و دوما به سنت بين المللى و ايرانى قدرت ستيزى دانشگاهها و دانشجويان خيانت كردم و دانشگاه و دانشجو ستيزى پيشه كردم و سوما به تمامى روشهاى پفيوز مآبانه از چاقو كشى گرفته تا جاسوسى براى حكومت ديكتاتورى متوسل ميشوم تا بلكه يك مدرك كوپنى از دانشگاه بگيرم و در سايه آن با خدمت به همين حكومت به همه شما ها خيانت كنم।
مرگ بر ملت ايران و زنده باد سيد على خامنه اى।
دانشجوى پفيوز


من يك پفيوزم

من يك مجتهد پفيوزم
من يك مجتهد پفيوزم و همه حق دارند مرا آيت الله پفيوز بنامند، چرا كه اداى وظيفه مرجعيت را به جيفه دنيوى و دو روز عمر باقى آنهم در ذلت و خوارى فروختم و وقتيكه ملت مسلمان ايران از من خواستند كه به وظيفه دينى و اجتهادى خود عمل نمايم و در برابر ظلمى كه از سوى نظام جمهورى اسلامى بر انسان و اسلام در ايران ميرود سكوت نكنم، دريغا كه سر در زير عباى پفيوزى كشيده و لب از لب نگشودم و هيچ اعلاميه و اطلاعيه اعتراضى هم صادر نكردم كه مبادا وجوهات پرداختى به قول اعلم الفقها آيت الله منتظرى مرحوم، حكومت جائر، به حسابم پرداخت نشود। حال از شما ملت ايران تقاضا دارم كه منبعد اينجانب را نه با عنوان آيت الله العظمى بلكه با عنوان آيت الله لپفيوز مورد خطاب قرار دهيد كه صحيح تر و خدا پسندانه تر است ।
الاحقر
مجتهد پفيوز قم نشين