۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

من يك پفيوزم

من يك پدر پفيوزم
بله من يك پدر پفيوزم و از فرزندان خودم خواهش ميكنم كه مرا با نام باباى پفيوز من مورد خطاب قرار دهند। چه دليلى بالاتر از اين براى پفيوز بودن من هست كه من در عين انسان بودن مثل يك سگ ترسو هستم। من از صبح تا شب از دست اين حكومت جنايتكار مينالم و در خلوت روزى هزار بار به اين حكومت نفرين ميكنم اما باور كنيد من آنقدر پفيوزم كه حتى جرات نميكنم در ميان مردمى كه شجاعانه در خيابانها مرگ بر ديكتاتور را فرياد ميكشند حاضر شوم و يك بار هم كه شده براى خاطر شما بچه هاى خودم و به خاطر آينده اين مملكتى كه مثل مادرهمه ماست يكبار فرياد بزنم" مرگ بر ديكتاتور"
من خيلى ترسو و پفيوزم اما ميدانم كه آنها كه به همين مردم حمله ميكنند و آنها را كتك ميزنند، آنها پفيوز اندر پفيوز اندر پفيوزند।
با شرمندگى
پدر پفيوز شما

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر